احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
5
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
ديباچهء مؤلف اجداد نگارنده از مردان علم و ادب و تاريخ بودهاند و نفوذ آنها در تربيت من تأثير داشته است از عنفوان جوانى همانكه خواندن و نوشتن را آموختم و چشم به مجلدات ناسخ التواريخ دوختم آرزو داشتم دنبالهء كار نياكان خويش را بگيرم و مخصوصا در تاريخ معاصر ايران يادگارى از خود باقى گذارم . شهرت سپهر حتى در ماوراء سرحدات ايران انعكاس داشت و ارزش آثار او مورد توجه مستشرقين و مورخين عالم قرار گرفته بود نويسنده و ديپلماتى نامى چون « كنت دو گوبينو » Le Comte de Gobineau فرانسوى در كتاب « سه سال در آسيا » با تكريمى از مؤلف ناسخ التواريخ اسم برده بود كه غرور ملى هر ايرانيرا تحريك مينمود و من هم بنام پدربزرگ و بزرگوار خود فخر ميكردم و در آرزوى خويش ثابتتر ميشدم . در اواخر ماه مه 1914 يك تصادف ساده اين بنده نگارنده را به مقصود نزديك ساخت در يكى از روزهاى پذيرائى مادام مرنار بلژيكى خانم خزانهدار كل ايران با يك جوان همسن خود مسيو « فن هنتيك » Von Hentig نايب سفارت آلمان آشنا شدم دامنه صحبت ما از آب و هوا و ادبيات بسياست كشيد من از مظالم همسايگان ناليدم و از مداخله آنان در سرنوشت ايران شكايت كردم او گفت ميدانم تهديدى مانند كابوس در افق اين كشور نمودار است همان دشمنان شما هستند كه بر عليه آلمان همدست شده با كمك فرانسه ائتلاف مثلث تشكيل دادند و ما آلمانيها نزديكى با ايران را از صميم قلب طالب هستيم او مرا براى روز بعد به منظور معرفى بوزيرمختار خود بسفارتخانه دعوت نمود عقايد و نظريات من نوعى در « پرنس هانرى سى و يكم درويس » Le Prince Henri XXXI de Reuss وزيرمختار آلمان مؤثر افتاد كه در پايان مذاكرات عضويت سفارت را تكليف و من بدون ترديد پذيرفتم پس از دو روز از رياست دار الترجمه اداره گمرك استعفا كرده و از ابتداى ژوئن 1914 به سمت منشى اول سفارت امپراطورى آلمان شروع به خدمت نمودم . از آن روز دريچهء زندگى تازه به روى من باز شد حدس ميزدم كه اين شغل جديد مرا با حوادث خطيرى كه براى ايران در حين تدارك است مواجه ميسازد و بدين سبب روحم در آسايش نبود اما نميتوانستم تصور كنم كه درست بعد از دو ماه جنگ بزرگ بين المللى آغاز و سنگينى بار مسئوليتى عظيم مستقيما بر شانه ناتوان من فشار خواهد آورد اين مسئوليت را با طيب خاطر استقبال كردم هنگاميكه دانستم من شاهد و ناظر سوانح تاريخى مهمى بوده و خواهم توانست وقايع روزانه و عكس العمل آنها را يادداشت نمايم و بعدها از روى آن بتأليف و تدوين كتابى توفيق يابم و بدين ترتيب آرزوى طفوليت خود را برآورم . اين بود كه علىرغم گرفتاريهاى بيشمار و كار شانزده ساعته در روز از اين اقدام غفلت نورزيده نميگذاشتم كوچكترين نكته از زير قلم من بگريزد . عضويت يك سفارت بزرگ خارجى ايجاب ميكرد كه نگارنده در كليهء تشريفات رسمى شركت نمايم از نخستين ماههاى بروز جنگ تماس مداوم با رجال مملكت داشتم ملاقات با ارباب جرايد ، رؤساى عشاير ، وكلاى ملت ، وزراء ، علماء و حتى شاه جزو وظايف من بشمار ميرفت .